ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

266

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

متوكل پرسيد : او اگر چيزى را مىپسنديد چه مىگفت ؟ يا اگر به او مژده مىدادند چه حالى پيدا مىكرد ما همه چيز او را فراموش كرديم . يحيى گفت : چون او نام خداوند و نعمت او را ياد مىكرد مىگفت : شمردن نعمتها و ياد كردن آنها بر انسان واجب و لازم است كه هميشه بايد با ذكر خداوند آنها را به زبان آرد و طاعت خداوند را فرض بداند كه بر آن نعمت شكر كند . حمد و ستايش خداوند بزرگ واجب است كه ما را مشمول نعمت فرموده . پس بايد حق شكر خداوندى را ادا كرد كه بر آنچه مىشماريم از نعمت و احسان مىافزايد و ما قادر بر احصاء نعم خداوند نخواهيم بود زيرا نعمت‌ها و منت‌ها و افزايش نزول آنها و دوام فضل خداوند بيشتر از دوام شكر و حمد و ثناى ما مىباشد هر كه قدر نعمت خداوند را بداند بايد شكر را ادامه و افزايش دهد . متوكل گفت : راست گفتى اين سخن عين حقيقت است در آن سال محمد بن عبد الله بن طاهر از سفر مكه بازگشت و آن در ماه صفر بود . او اندوه و تأسف خود را از واقعه اسف‌انگيز روز قربانى بيان كرد . ( اختلاف در روز عيد قربان و ديدن ماه و تعيين روز بود ) متوكل دستور داد براى تعيين روز عيد ( بعد از آن ) و ديدن هلال بايد بر حسب فرمان خليفه عمل شود كه او با اثبات ديدن هلال روز عيد اضحى را معين خواهد كرد . و نيز دستور داد در كليه مشاعر ( اماكن مقدسه ) بجاى روغن و نفط شمع روشن كنند ( نفط سياه تصفيه نشده را مىسوختند ) . در آن سال مادر متوكل درگذشت و آن در ماه ربيع الثانى بود منتصر بر او نماز خواند . او را نزديك مسجد جامع دفن كردند و او شش ماه قبل از كشتن متوكل درگذشت . بيان بيعت منتصر پيش از اين خبر بيعت منتصر هنگام قتل متوكل را نوشته بوديم . يكى از